X
تبلیغات
رایتل
..سکوت دیوار...
  
 آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای...منتظری تا کسی صدایت کند !
 
آرشیو
 
یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1385

دل دادگی...

دل دادگی و هزاران گرفتاری بعدش

داری تو این خیابونهای همین شهر راه می ری بی خیال از همه چیز .نه شایدم برای کارهای دیگه یهو یکی زیر چشمی نگات می کنه

تو هم نه یک دل هزار دل عاشقش می شی. دیگه شب و روزت می شه اون و برای چند مدتی اون نگاه و اون محل را فراموش نمی گنی

دلدادگی ها فرق می کنه از نوع پسرونه و از نوع دخترونه . تو این بین شاید خانمها اگر زرنگ نباشن بد ضربه ای بخورن

بعضی آقا پسر ها عاشق قیافه طرفشون می شن و همون لحظه هزاران فکر پلید می کن که بعد از نا کامی بی خیال می شن اما عدهای دیگه

بی خیالی نمی دوشن خیلی آویزون بازی در می یارن شایدم موفق بشن..

اما خانمها اقلب ازروی احساس دنبال طرفشون می رن و وقتی یه شکست اساسی تو عشق نا کام می خورن دیگه نمی شه با هاشون طرف شد و

از همه پسر ها می خوان انتقام بگیرن و می شن گرگه با رون دیده .البته همشون اینطوری نیستن و بعضی ها هم می شینن و به عشق باد رفته شون فکر می کنن

تا شاید دوباره بدستش بیارن البته تو این بین شاید با چند نفر دیگه هم باشن اما بازم مثله خاکستر زیره آتیشن و هر لحظه ممکنه آتیش بگیرن

حتی زمانی که ازدواج کنن...

اما اگر پسری دختری دلش را اشغال کنه اگر اون اون پسر خبره هم باشه در مقابله دلش تسلیم می شه و هیچ کس را جای اون تا آخره عمرش قرار نمی ده

یعنی می شه یه عاشق تمام عیار .حالا اینم دو نوعه. کسانی که همش عشقشون را می پاین تا کسی دیگه طرفشون نره و کسایی که در خلوت از دست دادنه عشقشون

همش دارن عذاب از دست رفته رو می کشن

البته کمتر کسیه رو می شه پیدا کرد که حداقل یه بار عاشق نشه

من 3 تا 4 نفر را می شناسم که در کاره به قوله خودمون خانم بازی خبره بودن اما از اینکه نتونستن به عشقشون برسن همه کارای قبلیشون را کنار گذاشتن و یه بچه مثبت شدن

البته اینم آتیشه زیره خاکستره...

ولی اگر خانمی عاشق بشه دیگه جلوشو گرفتن سخته تمام سعی شو می کنه تا به عشقش برسه تو این بین اگر آقا پسره یه خورده خورده شیشه داشته باشه دختر را می تونه وادار

به هر کاری کنه.یعنی دختره تسلیم اونه . مثله پول گرفتن و...

البته این نوع می تونه تو پسر ها هم دید.

 

ولی بیاییم یاد بگیریم گول نخوریم حداقل گذشته طرفمون را مخصوصا در ازدواج بشناسیم

و بدونیم که گذشته هر کس آینده اش رو می سازه..

 

 

کجا بودی وقتی که سوختم و شکستم

ایامی که از پنجره ام می دیدم که روز ها از پی هم می گذشتند

کجا بودی وقتی که روزهام آزرده و بی یاور از پی هم می گذشتند

آخر آنچه می گویی و انچه می کنی به دلم منشیند

هنگامی که به سخنان کس دیگری دل بسته بودی

و حرفهای او را به جان باور می کردی

من راست به خورشید درخشان خیره شده بودم

 

غرق در اندیشه و غرق در زمان

هنگامی که تخم زندگی و تخم تغییر کاشته می شد

بیرون باران آهسته می بارید و تیره

و من به این گذشت خطرناک اما مقاومت ناپذیر می اندیشم

از میانه سکوتمان تاختی بهشتی کردم

می دانستم که برای کشتن گذشته و بازگشت به زندگی

لحظه اش فرا رسیده

می دانستم که انتظار آغاز شده

و راست رفتم ... به سوی خورشیده مهربان

 

راجر واترز(پینک فلوید)

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 183053


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها