X
تبلیغات
رایتل
..سکوت دیوار...
  
 آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای...منتظری تا کسی صدایت کند !
 
آرشیو
 
یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1384
غول

می خوام براتون قصه بگم

حرفهای سر بسته بگم

قصه یه مرده کوچک

اگه بتونم

 

غولی بود به اسم غران غران

غولچه ها تو خونشون می موندند

می خوردند و می خوابیدند و می نوشیدند

 

 

آقا غوله یک ردای سرخ بر تن داشت

یک شب کلاه آبی روشن به سر می گذاشت

و این لباس خیلی بهش می آمد

وسط علفزار

ماجرای بزرگی برای آقا غوله پیش آمد

سرنجام هوای تازه...

می نوشید  می خورد و یل للی _تل للی میکرد

و یک روز _هورا

غولچه ها یک جوره دیگه هورا کشیدند

هوووووووووووووووورا

 

به آسمان نگاه کن رود را تماشا کن راستی زیبا نیست

آقا غوله چرخ میزد  تا برای گردش جایی پیدا کنه

و آن وقت یک روز ...هورا!

 

غولچه ها یک جوره دیگه هورا کشیدند

اینجوری   هوووووووووووووووووورا

هووووووووووووووووووووووورا

پینک فلوید(راجر واترز )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 183053


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها